تبليغاتX
Öz Aramızda

بازگشت به صفحه نخست


تجربه های ادبی-هنری

چای می‌نوشم در مرکز زمین و عمود بر این کره خاکی ایستاده‌ام.

قندی را که از دستم افتاد و در گرد وخاک مسیر درازی را طی کرد، در دهان می‌گذارم، بی‌مهابای فرهنگ بومی‌ام.

این از شادمانه‌ترین لحظات عمر من است.

با ظرافت و بسیار کمیک یک پایم را عمود و پای دیگر را به شکل ضربدری در جلوی آن می‌گذارم، طوری که نوک شست پای دوم با زمین مماس و بر آن عمود است.

با لذت سرم را بالا می‌برم، چای در دهانم جاری می‌شود و چشمهایم گوشه‌ای از حباب چراغ بالای سرم را می‌بیند.

شاید همسایه بغلی از پشت دیوار نازکمان صدای خنده‌های جالبم را می‌شنود و دم بر نمی‌آورد.

من همچون آنتنی در نقطه‌ای از زمین و بر فراز ایستاده‌ام، غرق در لذت دوری و تنهایی، در دیاری غریب.

وانسانی سعادتمندم!

                                                                          14 /2/74

مركز زمين

 

 

نوشته شده توسط ناصر بهنام اصل در ساعت 10:25 | لینک  | 

روزي كه همه بتان عالم، از پرستيده شدن خسته شوند، از من خواهند پرسيد:

- هي پسره لوس! تو چه مرگته؟ ميخواهي با ما بخوابي.

و من پاسخ خواهم داد:

- نخير قربان! من از درد بواسير خود شرمسارم!

                                                                    2/فوريه/2002 باكو

 

 

نوشته شده توسط ناصر بهنام اصل در ساعت 12:0 | لینک  | 

از وقتي كه مردم از روشنايي برق استفاده مي‌كنند، ديگر هيچ اتفاق نمي‌افتد كه پروانه‌ها در آتش شمع بسوزند و معمولاً مرگشان مرگي طبيعي است كه بيشتر دور از چشم انسانها رخ ميدهد. با اينحال انگار هيچكس به اين تحول مهم توجهي نكرده است و پروانه به زيركي تمام احترام و قداست ناشي از زندگي شاعرپسندانه اجدادش را بي‌جهت با خود ميكشد و اين را ميتوان نوعي سو‌استفاده تلقي كرد در حاليكه مگس همچنان بدنام است و مورد قهر و خشونت انسان.

امشب پروانه‌اي را كه وارد آشپزخانه‌ام شده بود و بيشتر از هر خرمگسي، مزاحم و ويرانگر بود، گرفتم و در شعله گاز سوزاندم، در حاليكه او هيچ رضايتي نشان نداد و هيچ اثري از فداكاري و عشق و اين حرف‌ها در رفتارش ديده نمي‌شد. واي بر اين شايعه‌سازان خيالاتي.

شمع و پروانه

 

 

نوشته شده توسط ناصر بهنام اصل در ساعت 12:48 | لینک  | 

 

Rəqqasə

Şeytan bir mələkdir
Mələk yəni gözəllik.
Mələk parıldayan xoş rənglərdir,
Qəhvəyi və qara rəng qaranlıqında
Sübat və hərəkətsizlikdə Cırtdan kimi atılıp düşmək və titrəməkdir
Sükutda çıkka-çık ayaq səsidir.
Dadlı duzlu yeməkdir
Görməli rəsmlərdir...
Şeytanda adamı aldatmağa bunların hamısı var
Amma de görüm yazıq allahın dost qazanmaqa nəyi var?
Bəs sənə heyranam ay mənim gözəl şeytanım.

                                                                               94.9.9

                                                                               Nasir

 

 

نوشته شده توسط ناصر بهنام اصل در ساعت 11:39 | لینک  | 

ترمينال آستارا بسيار بي‌كلاس است مثل همه ترمينالها.

اينجا نشسته‌ام و از تلالو درون خود لذت مي‌برم.

حاضرم هميشه در جاهاي بي‌كلاس بنشينم بشرطي كه

كسي انگشتم نكند.

 

 

نوشته شده توسط ناصر بهنام اصل در ساعت 12:8 | لینک  | 

نگو که هر روز صبح زود آفتاب طلوع میکند و ما بی‌خبریم.

اگر ملائک قبر در این خصوص ملامتم کنند، خواهم گفت:

- عالیجناب! ما خیلی چیزها ندیده‌ایم. مثلاً جزایر هاوانا را. ماهرویان مسکو را. خوب این هم روش.

خواب غفلت

 

 

نوشته شده توسط ناصر بهنام اصل در ساعت 10:59 | لینک  |